ساحل من..قطره ایی دریا

از شبنم عشق...خاک آدم گل شد...

علی.عشق.عدالت
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳۸٤  

سلام

آخرين باري كه اين ساحل خشكيده را به روز میکردم شب تولد امام عصر و نیمه شعبان بود.. شبی که با شب های دیگر خیلی فرق داشت ..و حالا هم که میخواهم دوباره بنویسم یک شب معمولی نیست..امشب شب فکر کردن به مفاهیم بزرگی است ..شبی است که در آن میشود باز هم به دردهای بشر فکر کرد .. و به یکی از بزرگترین درد بشر فکر کرد.. به عدالت فکر کرد ..امشب شبی است تیغ تیز نیرنگ و تزویر پرچم سربلند عدالت را به زیر کشید ..شبی که پس از آن دنیای فانی هیچگاه رنگ عدالت را به خود ندید و هیج مردی نتوانست افسار لجام گسیخته ی فساد و بی عدالتی را در دست بگیرد ..شب به شهادت رسیدن مظهر عدالت است ..اما از آن شبی که تیغ نادانی و جهل مردم در سحرگاه بر فرق عادل روزگار کوبیده شد تا آن شبی که خداوند با تولدصاحب عصر مژده ی عدالت عالم گستر را به همه انسان ها داده ؛ چه گذشت ؟ آیا هیج گاه نسل بشر روی عدالت را دید ؟

 در طول صدها سال تا به امروز ؛هزاران انسان ؛ صدها گروه و مسلک به رسم عدالت علی پای در راه عدالت نهادند... امشب شبی است که میتوان به آنچه گذشته است فکر کرد .. میتوان دید که هنوز هم هیچ کس نتوانسته است حتی ذره ای از عدالت علی را لمس کند..امشب در هنگام عبور از خیابانهای دیارمان باز هم میتوان این عبارات را بر دیوارهای بلند و آسمانخراشهای تاریک خواند : دست ها را باز در شب های سرد / ها کنید ای کودکان دوره گرد /// مژدگانی ای خیابان خواب ها / میرسد ته مانده ی بشقاب ها ...

امشب باید به عدالت علی فکر کرد .. باید به شیوه ی زندگانی بانی عدالت اندیشید .. با این حال امشب باز هم به راحتی میتوان انسانهایی را دید که به نام عدالت علی ؛ یا علی گویان و یاهو زنان ؛ شمشیر زهرآلود پسر ملجم مرادی را تیز میکنند ..آری .. آری باز هم بحث عقیل و مرتضی است // آهن تفدیده ی مولا کجاست ؟ آهن تفدیده ی مولا کجاست ؟

 امشب باز هم پس از صدها سال با چشمانی باز میتوان در بسیاری از صفوف به هم فشرده ی نماز ؛ در پشت پرده های هزاررنگ و پر از نیرنگ اعمال عده ای ؛ شمشیرهای آخته و آماده به ضربت را دید ...میتوان باز گفت : در صفوف ایستاده بر نماز // ابن ملجم ها فراوانند باز ! ...

هنوز هم عده ای مفهوم علی را در تکان دادن سرهایشان ؛ یاهو زدنهایشان ، به خلسه رفتن هایشان میجویند ..هنوز هم با نام علی تیشه بر ریشه ی عدالت میزنند ..در چنین زمانه ای است که باید خواند :

 دیده بگشا رنج انسان بین و سیل اشک و آه

 کبر پستان بین و جام جهل و فرجام گناه

 دیده بگشا بر ستم در این فریبستان علی

شمع شب های دژم ماه غریبستان علی

 ای کاش روزی بیاید که بازهم پرچم برافراشته ی عدالت علی را در آسمان احساس کنیم ..ای کاش روزی بیاید که همگی عظمت و ابهت ذولفقار علی را درک کنیم .. ای کاش روزی بیاید که گرسنه گان هر دیار ؛ بازهم در نیمه شب صدای گامهای استوار علی را بشنوند..ای کاش روزی بیاید که حق به ناحق شده ی مظلومان از چنگال ظالمان بدر آید .. و ای کاش روزی برسد که دستهایی زحمتکش و قدرتمند؛ دستهایی پینه بسته از عرق جبین ؛ از بیت المال مسلمین حمایت کند ..

مطلب را زیاد ادامه نخواهم داد ..چون تنها چیزی که امروز میتواند در دیار علی دید ؛ طناب های داری است که هر روز با طلوع خورشید جسد بی جان عدالت است که بر آن تاب میخورد ..شاید بگویید که نوشته های این صفحات بیشتر از آنکه مانند قبل از عشق و احساس بگوید از تاریخ و مذهب میگوید ..اما من اینبار هم از عشق واحساس گفتم.. این بار ازعشق سرخی گفتم که سحرگاه امشب به دیدار مبدا عشق خواهد رفت و از احساس پژمرده ی عدالت در روح انسان ها گفتم ..

آری .چه کلمه ای عاشقانه تر از علی و چه احساسی با ارزشتر از حس عدالت ...!!