ساحل من..قطره ایی دریا

از شبنم عشق...خاک آدم گل شد...

سال نو .. من .. تو
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦  

 

شب عید و آخرین شب سال 86 هم بلاخره رسید...خیلی آروم آروم حرکت کرد ولی همه میدونستیم که میرسه..توی این شب سر همه یه جورایی شلوغ هست..یه عده درحال مسافرت..یه عده درحال جمع و جور کردن خونه زندگی و یه عده در حال مهمونی رفتن و مهمونی گرفتن و یه عده در حال چیدن سفره هفت سین و یه عده هم دور هم جمع شدن وبگو و بخند و غیره...البته خیلی دلم میخواست از اون عده ایی بگم که هیچکدوم ازاین کارها رو نمیتونن انجام بدن و شب عید برای اونها حسرتی چندساله هست.. اما چیزی نمیگم....به هرحال شب عید و شب آخر سال رو هرکس یه جوری میگذرونه..هرکس یه حسی داره..

ولی جدا از همه اون کارها یه کار دیگه هم میشه کرد که شاید بعضی ها بکنن..توی این آخرین ساعات سال میشه نشست و به یک سالی که گذشت فکر کرد..تک تک روزها و ماه ها..به تصمیم های مهمی که گرفتیم..نگاه کنیم ببینیم توی این یک سالی که تونستیم زندگی کنیم چقدر تونستیم خودمونو بالا بکشیم یا چقدر غرق شدیم...کلاه خودمونو قاضی کنیم ببنیم چه کاره ایم...چقدر با خودمون رو راست هستیم ؟ و خیلی سوالات دیگه که نمی نویسم...و جواب تمام این سوالات رو فقط و فقط خودمون میدونیم و بس...

شب آخر سال که داره تموم میشه میتونیم یه حدس بزنیم..یه پیش بینی...وقتی یک سال از عمرمون گذشت و فهمیدیم که از گذشت 365 روز چقدر ضرر کردیم و چقدر سود ؛ میتونیم حدس بزنیم که سال بعد همین موقع چه وضعی خواهیم داشت...همیشه پشیمونی از بعضی تصمیمات جزو خواص ما آدم ها بوده..اما میشه طوری زندگی کرد که شب آخر سال از بعضی از تصمیمات مهمی که گرفتیم احساس پشیمونی نکنیم...( مثل خودم )...

و آخرین بند نوشته هام تو این سال...توی این سرمای سخت روزگار..توی هجوم تاریکی و سیاهی...توی زمونه ایی که همه چیز ماشینی شده و لطافت گلبرگ های یه گل حتی توی نقاشی بچه ها هم نیست...بیایید ما آدمها تلاش کنیم همدیگه رو دوست داشته باشیم..بدون اینکه بخوایم با همدیگه معامله کنیم یکدیگر رو دوست داشته باشیم...زمانی که تمام ارزشها رو به نابودی میره فقط خودمون هستیم که میتونیم به خودمون کمک کنیم...شاید روزی برسه که قیمت یه شاخه گل سرخ به جای یک اسکناس دوهزارتومانی فقط و فقط یک لحظه احساس پاک باشه...سال نو همه شما مبارک ...

.

.

پ . ن :

_ دلم واسه ساحلم خیلی تنگ شده...اولین سالی هست که دور از ساحل عید رو میگذرونم...سالها کنار ساحل بودم ولی اون دریایی واقعی رو حس نکردم..اما امسال دور از ساحل حس میکنم دریایی آرام و زیبا در کنارمه

 

یک شب گرم و تب آلود      آمدی از شهر باران

ناگهان از هر جوانه     گل برآمد چون بهاران

ای تو از نسل بهاران     ای امید سبزه زاران

ای صدایت پاک و معصوم      چون سرود چشمه ساران

ای نگاه تو همیشه     مثل دریا بی کرانه

ای بلند گیسوانت     خوش ترین شعر شبانه