ساحل من..قطره ایی دریا

از شبنم عشق...خاک آدم گل شد...

نقاشی
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٧  

 

دفتر نقاشی خودمو باز میکنم. یه دفتر نقاشی کوچیک که توش نقاشی های بزرگی میتونم بکشم...یه عالمه نقاشی کشیدم تا حالا..ورق میزنم به نقاشی های قدیمم.. رنگ و روی نقاشیام رفته..خیلی از شکلهایی که کشیدم پاک شده و از بعضیهاشون فقط یه طرح کمرنگ روی صفحه باقی مونده..اما من بازم نقاشی میکنم..یه جعبه مداد رنگی هم دارم که هررنگی بخوام توش هست..اما از خیلی از رنگهاش الان نمیتونم استفاده کنم.یه زمانی رنگ هر صفحه نقاشیم بیشتر رنگ نارنجی و سرخ و آسمون آبی بود..اما الان باید بیشتر جاها رو خاکستری کنم..صفحه سفید نقاشی چقدر قشنگه..نگا کن ..وقتی هیچ طرحی روش زده نشده چقدر قشنگه..توی روزگاری که طرح زیبایی و قشنگی رو فقط میشه توی خیال زد ، رنگ سفید و بی طرح این صفحه چقدر قشنگه..اما باید نقاشی رو کشید..نکشم خودش کشیده میشه.. صفحه رو از وسط با مداد دو قسمت میکنم..تو قسمت بالای صفحه یه عالمه ساختمون میکشم..اووووه یه عالمه زیاد.از تعداد مدادرنگی هام هم بیشتر..حتی از تعداد مداد رنگی های شما هم بیشتر..آخ حیف با این همه ساختمون دیگه نشد آسمون و ابر بکشم..آخه ساختمون اونقدر زیاد و بلنده که دیگه تو صفحه نقاشی من جایی واسه آسمون وابر باقی نموند..ساختمونها رو همه خاکستری رنگ میکنم..ببین مداد خاکستریم دیگه داره تموم میشه..از بس تراشیدم و رنگ کردم کوچولو شده..حالا آدم میکشم..آدم که نه..آدمک.. آدمک های رنگ وارنگ.. یه آدمک میکشم با یه قلاده دور گردنش که انتهای اون قلاده دست یه آدمک دیگه هست..دارن راه میرن..هردوتاشونو هم رنگ سیاه میکنم..اینطوری بهتره دیده نمیشن..یه آدمک دیگه میکشم اما قلبشو پاک میکنم..جاش یه اسکناس سبز رنگ میکشم..آهان چشماش رو هم سبز میکنم خوشگلتر بشه.. یه آدمک دیگه میکشم به رنگ قرمز اما جای قلب این رو هم پاک میکنم به جاش یه تیکه لجن زار میکشم...وای چه بوی تعفنی میده این قسمت از نقاشی...با قیچی اون آدمک رو پاره اش میکنم و مچاله میکنم میندازم توی سطل آشغال...یه سری آدمک میکشم که دارن توی آیینه های شکسته خودشونو نگاه میکنن...شاید اونطوری بیشر دیده بشن کیف کنن...بازم آدمک میکشم..هرکدوم یه رنگ..بعضی از آدمکها رو هم خیلی کوچولو موچولو میکشم ..زیر دست و پای آدمک های دیگه که دارن هی له میشن...یه عالمه آدمک هم پشت پنجره های ساختمون های بلند میکشم که بادستمال چشماشونو بستن و ایستادن به تماشای آسمون...وای نصف بالای صفحه نقاشیم پرشد..دیگه جا نیست..حتی واسه یه شاخه گل..واسه یه دونه درخت سبز..حتی یک قطره اشک...

.

خوبه که نصف پایین صفحه نقاشیم هنوز سفیده و میتونم هرچی دلم خواست اینجا نقاشی کنم..آخیش..چه کیفی میده..مداد رنگی خوشگلام رو بذارم جلو دستم...حالا میکشم..اول از همه اون بالا یه آسمون آبی آبی آبی آبی تا آخرمیکشم....تا اون جا که ورقم تموم بشه.. چندتاتیکه ابر خوشگل وتپل وسط آسمون میکشم با یه خورشید گرم و مهربون وسطش...آخیش دلم باز شد..یه ساحل شنی زیر آسمون میکشم با یه عالمه صدف سفید که روی شن ها افتادن..خوبیش اینه که اینجای صفحه حتی میتونم حرارت و گرمای لذت بخش خورشید رو هم نقاشی کنم..حتی میتونم یک نگاه یه احساس رو هم نقاشی کنم...کنار ساحلم هم یه دریای آبی و گرم نقاشی میکنم..مداد آبی رو با لذت روی طرح دریا میکشم ونقاشی میکنم..دریایی که شاید به کوچیکی این صفحه نقاشیم باشه اما برام از همه دریاها بزرگتره..یه نفر هم روی ساحل نقاشی میکنم که روی شن ها نشسته داره به انتهای دریا نگاه میکنه...چه نقاشی خوشگلی شد..یه کم نقاشیمو نگاه میکنم..نه یه چیزکم داره .. دریا که کشیدم..ساحل کشیدم..آسمون آبی کشیدم..یه نفر روی شن ها کشیدم..خورشید کشیدم..آهان..باید به پرنده بکشم بالای این ساحل پروازکنه...یه پرنده میکشم فقط به رنگ سپید....در حال پرواز بالای ساحل گرم نقاشی..چه نقاشی خلوت و خوشگلی شد...

....

......

پ .ن : _ پشت پرده این سایت ظاهرا بزرگ پرشین بلاگ رو شاید خیلی ها ندونن..سعی میکنم بیشتر توی وبلاگ 360 خودم بنویسم..

          _  از جایی که ایستادم راضی هستم ..

 

نقاشی من

 


کلمات کلیدی: نقاشی ،کلمات کلیدی: آدمک ،کلمات کلیدی: ساحل ،کلمات کلیدی: پرنده