ساحل من..قطره ایی دریا

از شبنم عشق...خاک آدم گل شد...

جشن تولد...بدون شمع..با یک ماه..
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧  

..

..هرچی از دور بهت نزدیک میشم گرماتو بیشتر حس میکنم.. خودت صدا زدی که بیام وقتی دیدی دلم میخواد که بیام..نمیدونم از کجا میدونی که من دلم چی میخواد..ولی میدونم که میدونی... اینبار که میومدم مثل اولین باری که اومدم پیشت اصلا احساس غربت نمیکردم...انگار که سالهاست میشناسمت..انگار که اصلا من از اولش کنارت بودم و حالا یه کم ازت دور شده بودم...هیچ احساس غریبی باهات نمیکردم..مثل همیشه..با اینکه خیلی وقت بود همدیگه رو ندیده بودیم اما اصلا عوض نشده بودی..مثل همیشه آروم و زیبا از دور منو نگاه میکردی.. هنوز هم مثل اولین باری که دیدمت بزرگ و بی نهایت بودی.. هنوزم تو هستی که وقتی بهت نگاه میکنم ، یک افق بی کران رو جلوی چشمام باز میکنی و باصدای قشنگت که هیچوقت تکراری نمیشه باهام حرف میزنی...هنوزم وقتی کنارت میشینم ؛ دستمو با دستات میگیری و گرمایی تا عمق وجودم جاری میکنی..توی دنیایی که حرف از سردی و سیاهی است ، دنیایی که همه رنگ زرد و خاکستری رو توی نقاشی زندگیشون میکشن ؛ تو هنوز هم رنگهای قشنگی چون آبی و ارغوانی و سبز داری..اینبار هم همه چیز رو طوری پیش بردی که منو غافل گیر کنی.. اصلا فکرشو نمیکردم شبی مثل امشب منو پیش خودت دعوت کنی..شاید میخوای بهم بفهمونی که هرجا که برم بازهم توی این شب باید به اصل خودم برگردم..شاید میخوای بفهمونی که توی این شب باید سعی کنم مثل تو عمیق و بی نهایت باشم ؛ میدونم میخوای بهم یاد بدی که آبی بیکران یعنی چی ؟ واسه همینه که بازهم منو دعوت کردی بیام پیشت..خودمم فکرشو نمیکردم امشب پیش تو باشم..ولی میخوام بهت بگم هنوزم نمیدونم متولد شدم یا نه...اصلا هنوزم نفهمیدم تولد چی هست..بیست و چند شب تولد گذشت و من هنوز حس میکنم واقعا متولد نشدم..امشب حسابی با هم درد دل میکنم...خیالمم جمع هست که هیچ کس پیشم نیست..تنهای تنها..مثل روز اول...یه جشن تولد واقعی...یه جشن تولد بدون کیک ؛ بدون شمع ؛ بدون مهمون و کادو ؛ فقط با یک ماه پانزده روزه و نیمه توی آسمون ... بالای سرمن و تو ...بالای سر ساحل گرم و دریای بیکران ... راستی ساحل قشنگم..میدونستی امشب جای یه رد پا توی ساحل خیلی خالیه ؟؟؟....

.

چاره ایی نمونده جز رفتن و رفتن... انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن..

که سفر تقدیر ماست واسه همیشه..ما همینیم جنگل بدون ریشه...

.

پ. ن : طلوع من ... من در ثانیه ی حضور همیشگیه تو متولد میشم ... طلوع من...

 

 


کلمات کلیدی: ماه ،کلمات کلیدی: دریا ،کلمات کلیدی: تو ،کلمات کلیدی: ساحل