ساحل من..قطره ایی دریا

از شبنم عشق...خاک آدم گل شد...

فقط سه دسته
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۳  

سلام دوستانم

یادش بخیر .. واقعا یادش بخیر ... اون روزهای قدیم .. سال ها پیش .. یه موضوع بود که میدونم تاحالا همتون بهش فکر کردین و در موردش نوشتین ..موضوعی که همیشه توی دبستان معلم ها به دانش اموزان میدادن و ما هم در مورد اون موضوع با همون فکر بچگونه مینوشتیم .. علم بهتر است یا ثروت ؟ ... ای کاش الان هم استادان دانشگاه میومدن بهمون یه موضوع انشاء میدادن که علم بهتر است یا ثروت ؟...نمیدونم آیا اگه الان هم توی دانشگاه استاد همچین موضوعی بده ما هنوز مثل بچگیمون مینویسیم ؟ یا نه ؟.. اون موقع ها اکثر بچه ها مینوشتن : (( علم بهتر می باشد .ما درس می خوانیم که چیزهای جدید یاد بگیریم .ما درس می خوانیم که به هم نوعان خود کمک کنیم . ما درس می خوانیم که بیسواد نمانیم . ما درس خواندن را دوست داریم و ...!!! )) .. بعدش هم معلم یه نمره ی بیست یا کمتر از اون بهمون میداد و با یه لبخند میگفت که سر جامون بشینیم .. چه کیفی میداد وقتی پیش خودمون فکر میکردیم که میتونیم بین علم و ثروت یکی رو انتخاب کنیم .. اما حالا اگه بخوایم توی این سن و سال از علم و ثروت بنویسیم چی میتونیم بنویسیم ؟... هر کی تو دلش میگه : خوب معلومه بابا . ثروت بهتره . ثروت که باشه علم دیگه به چه درد میخوره ؟ ..اما اگه از همون فرد توی یک مصاحبه ی تلویزیونی بپرسند : میبخشید آقا . علم بهتر است یا ثروت ؟ .. یارو گلویی صاف میکنه و میگه : خوب به نظر من علم خیلی بهتره .. علم خیلی ماندگار تره و کلی دلیل دیگه میاره که علم بهتر از ثروت هست ..بقیه هم که اون برنامه رو میبینن تو دلشون میگن : عجب آدمیه این .. اینقدر حالیش نمیشه که تو این دوره زمونه ثروت خیلی بیشتر از علم به درد میخوره ..و این جریان همچنان ادامه داره .. این وسط تنها کسی که واقعا از ته دلش میگه که علم بهتر از ثروت هست همون بچه ی دبستانی هست که با جملات ساده ی انشایی که مینویسه میگه علم بهتر از ثروت هست ..حالا اصلا واسه چی من این حرفها رو میزنم هم دلیل داره ..البته یه وقت فکر نکنین که دیونه شدم یا بتازگی دیونه شدم .. دیوانگی ما که خیلی هم قدیمی هست جریان خاص خودشو داره ..یک سری حرف هست که میخوام واسه اون دسته ی کوچکی که میگن علم از ثروت بهتره بنویسم ..آخه همه هم که نمیگن ثروت در برابر علم بهتره .. بعضی ها هم هستن که ممکنه بر این عقیده باشن که علم از ثروت خیلی بهتره و حرف دل و زبونشون یکی باشه ..یک روز که داشتم تلویزیون نگاه میکردم و طبق معمول از بس کانال عوض کرده بودم حوصله ام سر رفته بود دیدم که یه آقایی داره توی یکی از شبکه ها یه حدیثی از امام علی (ع) رو نقل میکنه .. گوش کردم .. خیلی برام جالب بود.. خیلی هم روش فکر کردم و با خیلی از چیزهایی که الان میبینم مقایسه کردم.. داشتم فکر میکردم به جامعه شناسی علی ( ع) در هزاران سال پیش .. اون زمان که تفکرات امروزی وجود نداشت . نظیر: جامعه شناسی دینی , جامعه شناسی صنعتی , جامعه شناسی کارگری , جامعه شناسی اسلامی , جامعه شناسی غربی , و هزار جور جامعه شناسی که الان در موردش حرف هست ...روزی علی ( ع) دست کمیل نخعی که از اصحابش بود رو گرفته و اونو به بیرون شهر کوفه و در بیابان های اطراف میبره که موضوع مهمی رو بهش بگه .. رو به کمیل میکنه و اینطور عنوان میکند : ای کمیل .بنی آدم در برخورد با علم بر ه دسته اند ... علی ( ع) در اون زمان چنان دید وسیعی نسبت به تمامی انسان ها ( از آدم تا خاتم) داشت که همه انسان ها را در برابر علم به سه دسته تقسیم کرد ..

1_ عالم ربانی .. کسی که علمی رو که فرا گرفته فقط در جهت خدا صرف کنه و نه هیچ جهت دیگه ایی ..

خوب .. یه کم که فکر کنی میبینیم که از این دسته توی این دوره زمونه شاید به اندازه ی انگشتان دست هم وجود نداشته باشند .. کسانی که علمی رو که کسب کرده اند در جهت خدا صرف کنند واقعا خیلی کم هستند و حتی شناخت اونا هم خیلی سخته ..

2_فراگیرندگان علم در راه نجات خود و جامعه ..

میشه گفت که خیلی ها ادعا دارن که از این دسته اند ..خیلی ها منظورم همین دانشجوهاست که تعدادشون توی مملکت ما خیلی زیاده .. از هر کدومشون هم بپرسی که چرا درس میخونی میگن برای خدمت به جامعه .. حالا تو دلشون چی میگذره خدا میدونه ؟ ..ولی به نظر من قرار گرفتن توی این دسته هم خیلی سخته .. میگین چرا ؟ خوب یه نگاه به اطرافتون کنین ..همه کسانی که هنوز وارد دانشگاه نشدن دلشون میخواد که توی یه دانشگاه عالی و یه رشته ی عالی تحصیل کنن .. یا به عبارتی یه دانشگاه با کلاس و یه رشته ی باکلاس .. هرچی هم یکی باید داد بزنه که بابا این رشته دیگه به درد مردم نمیخوره . این رشته دیگه تو جامعه کاربرد نداره ..به خرجشون هم نمیره .. واسه چی ؟ چون اون رشته کلاسش از اون رشته بیشتره .. زیاد هم اگه براشون دلیل بیاری میگن ما به اون رشته علاقه داریم و علاقه رو هم نمیشه کاریش کرد...حالا این بحث ها خیلی هم مورد قبول همه نیست .. چون بلاخره سلیقه ها واقعا متفاوتند و این صحبت ها هم مخالف زیاد داره ..ولی اصل قضیه اینه که آیا ما یا شما که دارین تحصیل میکنین واقعا جزو این دسته از محصلان هستیم ؟ .. یعنی برای نجات خود و جامعه درس میخونیم ؟ .. واقعا که جوابش دل و جرات میخواد .. چون اکثر ما وقتی صحبت از درس و تحصیلات میاد در نتیجه به فکر این هستیم که بتونیم درآمد بیشتری از اون درسی که میخونیم داشته باشیم ..پیش خودمون میگیم : جامعه رو ول کن .. خودم از همه واجب ترم ..همیشه بین یک شغل پردرآمدی که مورد نیاز جامعه نیست و یک شغل کم درآمد مورد نیاز جامعه به دنبال اولی هستیم ..پس در نهایت قرار گرفتن توی این گروه هم خیلی سخته ..البته یه وقتی به کسی توهین نشه ..من این حرفها رو دارم به خودم میزنم .. شما هم دارین گوش میکنین ..

3_توی روایت علی (ع) از این دسته به عنوان " همج" نام برده .. یک کلمه ی عربی که معنی خیلی باحالی داره .. در زبان عربی به "همج " نوعی پشه هستند که داخل طویله ها در اطراف بینی چهارپایان دیده میشن ... خیلی ریز و کوچولو هستن .. هیچ مقاومتی از خود در برابر هیچ جریان مخالفی ندارن و با کوچکترین نسیم جهت عوض میکنن ..( اگه من اینقدر با اطمینان ازشون توصیف میکنم چونکه از این مدل پشه توی گاوداری دیدم ) ..

این هم دسته ی سوم از فراگیرندگان علم .. کسانی که تعدادشون هم خیلی خیلی خیلی زیاده ..هرچی بهشون بگن میگن به روی چشم ..قبوله .. فرداش باز یه ساز دیگه میزنن ..عقایدی بسیار سست و شکننده دارن ...هر روز طرفدار یه حزب و گروه هستن ..بازهم خاطرنشان می شوم که این موضوع رو به هیچ کس ربط نمیدم اما جون داداش یه کم چشمامونو باز کنیم توی تاریخ الان و گذشته از اینا خیلی میبینیم ..توی زمان علی (ع) چقدر ازاون دسته بودن ؟ یه عالمه .. یه روز میومدن توی جریان امامت و خلافت حق علی (ع) رو میخوردن و فرداش می رفتن در خونه ی علی (ع) دست بسته میبردنش که بیعت بگیرن ... یه کم جلوتر در جریان اما حسین (ع) هم یاران اولیه ی امام چقدر بودن و از اون همه آخرش همه اش هفتادو دونفر موندن ..الان هم توی این زمان نگاه کنیم .. توی هر دانشگاهی چند مدل حزب و جهت دهی سیاسی عقیدتی وجود داره .. هر کس یه طرف ساز میزنه ..آخرین چیزی هم که بهش فکر میشه تحصیل علم و درس خوندنه .. پس دیدید که از این دسته واقعا توی این دوره زمونه زیادن .. نمیشه گفت که اون حرفها فقط برای زمان حضرت علی (ع) بوده .. بلکه با نگاه دقیق میفهمیم که تاریخ داره همچنان تکرار میشه .. فقط زمان مکان و افراد عوض میشن .. وگرنه همون افرادی که در اون زمان بودن در این زمان هم هستن .. حالا کمتر بیشترش معلوم نیست و یا شاید آمارش دست من نیست ..

حالا این همه حرف زدم که چی ؟ نمیخواستم بحث سیاسی مذهبی عرفانی عقیدتی تاریخی بکنم ... فقط میخواستم اگه تا اینجای حرفم رو خوندی واقعا از کدوم دسته هستی ؟ همه دلشون میخواد اولی باشن اما میدونیم که سخته .. چون شاید نتونیم مثل یک عالم ربانی عمل کنیم .. دسته ی دوم چی ؟ آیا میتونیم واقعا برای نجات خودمون و جامعه ی خود تحصیل کنیم ؟ آیا میتونیم پز دادن و کسب درآمدمطلق رو از اهداف تحصیلمون حذف کنیم ؟ .. یا نه ! .. جزو دسته ی سوم هستیم که نهایت آرزویمان مانند همان پشه ها چرخیدن در اطراف دانشگاه هست؟ ..نمیخوام این جواب رو بدی ..این مطلب رو ننوشتم که کسی بهم جواب بده .. چون وقتی که داشتم اولین کلمه ی این مطلب رو تایپ میکردم یه چیز رو میدونستم .. میدونستم که توی همه ی این حرفا یه چیز فراموش شده .. همون دنیا .. همون ثروت .. همون چیزی که میتونه خیلی راحت همه ی این نوشته های منو درنظر خیلی ها با یه اسکناس هزار تومنی عوض کنه ..

یه نکته ی جالب : ارزش آدم مرده بیشتر یا زنده .. یا دقیق تر بگم . ارزش یه دوست مرده بیشتره یا دوست زنده ؟ .. دیوونه ام ؟ .. میگی خوب معلومه .. دوست زنده .. راست میگی جون من ؟ یا فقط حرف میزنی .؟ .. تا حالا امتحان شدی ؟تاحالا پیش اومده که برای دوستت ثابت کنی که ارزش زنده ی یارو برات از مرده اش بیشتره ؟ .. حرف زدن خیلی راحته .. گوش دادنش راحت تر ..چرا اینو میگم ؟..چون که در کمال تاسف فروخته شدم .. خیلی لجم در میاد .. آخه فکر میکردم که خیلی در نظر دوستم بیشتر ارزش دارم ..خدا خواست و امتحانش کرد.. اونقدر ارزون روی من قیمت گذاشت که به یه گدا میدادی بر نمیداشت .. حالا میفهمم که در برابر اون رفیقم ارزش زنده ی من چقدر بوده .. باورش برام سخته .. شما هم اگه میخواین یه روز مثل من نشین ازهمون دوستی که خیلی باهاش صمیمی هستین بپرسین : زنده ی شما چقدر براش ارزش داره ؟ چند میفروشه ؟