ساحل من..قطره ایی دریا

از شبنم عشق...خاک آدم گل شد...

دوباره شليک کن..دوباره
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳۸٤  

دوباره شليک کن..دوباره

گاهی وقتها میشه پشت یک نمای خشمگین اثری از عشق دید..گاهی وقتها میشه از نقاب غضب آلود کلمات عبور کرد و به ماورای آنها رفت..گاهی وقتها میشه پشت هر خشمی ؛ نفرت را جستجو کرد.. گاهی هم خشم نمادی از محبتی عمیق میشه... بعضی وقتها میشه خشونت را به کلماتی آسمانی ترجمه کرد... گاهی وقتها میشه به خشم به چشم دیگه ایی نگاه کرد... چرا نباید در پشت یک خشم بی نهایت ؛ لطافت و زیبایی یک گل سرخ را جستجو نکرد ؟ ...چرا همیشه نفرت و زشتی خود را در سایه ی خشم پنهان میکنند ؟..آیا نمی توان از خشم تعبیری لطیف داشت ؟..هرچند در کنار هر خشمی ؛ نفرتی ناپیدا در حال ظهور است اما آیا نمیتوان در تفکر خود سایه روشن های نفرت و زشتی را از نقاب خشم زدود ؟...خشم مفهومی است در درون همه ی انسان ها...گاهی بیدار است و گاهی خاموش..بیایید این بار به خشم خود فراتر از آنچه شایسته ی سرکوبی است نگاه کنیم..یک بار به خشم خود با نگاهی لطیف بنگریم.. یک بار خود را در آینه ی خشم خود ببینیم....!!!

 نه.هرگز ..هرگز

من نخواهم رفت..هرگز نخواهم رفت

و درست همین جا خواهم ایستاد

خاموش خواهم ایستاد در میان شعله هایی خاموش

خواهم ایستاد استوار؛ تا زمان نابوی؛ تا زمان خاموشی

و تو....

دوباره مرا هدف قرار بده..دوباره بزن

من ایستاده ام..هنوز ایستاده ام

همه ی گلوله هایت را خواهم گرفت..همه ی گلوله های سرخ تورا

و به سویت بر میگردانم

همه ی آنچه به من زدی

روزی برمیگردند ..تورا در میان خواهند گرفت..تورا شکار خواهند کرد..

همه ی گلوله ها.. همه ی گل های سرخ تو

نه هرگز.. هرگز

من نخواهم رفت..هرگز نخواهم رفت با گلوله ای در پشت

و درست همین جا خواهم ایستاد..با گلوله ای در پشت

و تو..

امتحان کن..دوباره به من شلیک کن

روی پای خود می ایستم..

گرفتار..فروخته شده .. با گلوله ای در پشت

و تو..

بدانکه زبان در کام میگیرم

حال دیگر سازشی در کار نیست..

اینک قلبم به شکل دیگری ضربان دارد

اینک...

اینک غول خفته ای بیدار است..

و تو.........!!!

باز هم شلیک کن..من هرگز نخواهم رفت......!!!!

برداشتی آزاد از شعر *دوباره مراهدف قرار بده* اثری از  ( جیمز هاتفیلد)