من .. دریا .. پرنده ..

نا(اميد) .. دریا .. پرنده ..

بازهم صبح شد . بازهم بیدار شدم .باز هم خواب دیدم . بازهم مثل همیشه . هیچ چیز عوض نشده . هیچ چیز عوض نخواهد شد .بازهم میرم تو فکر . مثل همیشه . مثل همه ی روزها نور خورشید تلاش میکنه که از پشت پرده ی ضخیم اتاقم بداخل نفوذ کنه . اما باز هم مثل همیشه نمیتونه . منم کمکی بهش نمی کنم . توی حیاط که میرم هنوزم صدای یک پرنده ی تنهارو میشنوم که از روی درخت بلندی درحال سروصدا ست . مدتی نگاهش میکنم . اما این پرنده هم مثل روزهای قبل تنهاست و تنهایی آواز میخونه . از اون وقتی که یادم میاد این پرنده ی توی حیاطمون تنهاست . بیچاره ...!!

هوا بارونی شده . نم نم میزنه . بوی خاک خیس خورده از همه جا به مشام میرسه . کنار خیابونم . مردم رو نگاه میکنم که بی اعتنا به همدیگه به سرعت از کنار هم عبور میکنن . مثل همیشه . توی گودال کنار خیابون یه ذره آب گل آلود جمع شده . مدتی هست که دارم بهش نگاه میکنم و اونم به من . دلم واسه اون گودال آب می سوزه . همه ازش فراری هستن و سعی میکنن که پاهاشون توی اون آب گل آلود فرو نره . همه میترسن که کفششون کثیف بشه . چرا ؟ خوب مگه این آب , همون آب بارونی نیست که همه آرزوی باریدن اونو دارن . چرا حالا همه ازش متنفرن . چقدر خوبه که به جای اون گودال آب نیستم . راستی مگه اگر کسی کفشش توی گودال آب کثیف بشه ؛ دیگه تمیز نمیشه ؟ نمی دونم . باید امتحان کنم . یواشکی بدون اینکه عابران فکر کنن من دیونه ام رفتم و یه پام رو توی گودال زدم . چشمام رو بستم . وای . اتفاقی نیافتاد . با تمام وجود حس کردم که میتونم کفشم رو تمیز کنم اما چرا بقیه از کثیف شدن کفششون فراری هستن . بازم برگشتم سر جام کنار خیابون . بازم فکر میکردم . به خودم فکر میکردم . به انسان . چرا پاهامون رو جایی که کفشمون رو کثیف میکنه نمیذاریم ولی هرجا که باعث کثیفی دلهامون میشه میریم . دلم می خواست همه ی آدم هایی رو که از کنار گودال آب با احتیاط رد می شدن رو هول بدم داخل گودال و سرشون داد بزنم که : آهای . تو که از کثیف شدن کفش خودت فراری هستی چه فکری به حال کثیفی دلت کردی ؟ با اون دل خودت چند تا دل رو شکستی ؟ ..اما هیچ آدمی از دل آدم دیگه خبر نداره .. منم نمی تونستم این حرفها رو بزنم . هیچ کس نمیتونه این حرف ها رو بزنه .. این روزها حرف از دل زدن اونقدر زود تحریف میشه که هیچ کس درک نمیکنه و برچسب دیوانگی آخر و عاقبت آدم میشه .....!!!

آخیش .. از روی زمین موندن خسته شدم. احتیاج داشتم که کمی از زمین بالاتر برم . یه کم به آسمون نزدیک ترم . کجایم ؟ روی پل هوایی . چند متری به آسمون نزدیک تر.. یه گوشه ی پل 2 تا بچه دبستانی دیدم که درراه برگشت از مدرسه روی پل دارن بازی میکنن . وقتی یه کم به حرفهاشون دقت کردم دلم خیلی گرفت . ای کاش به حرفاشون گوش نمیدادم . اون بچه ها داشتن ماشین هایی رو که از زیر پل رد میشدن میشمردن . چرا آخه ؟ چرا کسی درخت ها رو نمیشمره ؟ گل ها رو نمیشمرن ؟ ابرهای توی آسمون رو ؟ پرنده های توی آسمون رو ؟ .بازم رفتم تو فکر .فکر فکر فکر .. به خودم که اومدم بچه ها رفته بودن . تصمیم گرفتم که خودم بازی رو شروع کنم . میخوام از این بالا پرنده ها رو بشمرم .. خوب .. الان شروع میکنم و به آسمون نگاه کردم .. یک پرنده ... یک پرنده .. یک پرنده ..!! ..فقط یک پرنده .. هرچی نگاه کردم فقط همون یک پرنده بود که تنهایی پرواز میکرد ..باز هم یک پرنده و اونهم تنها .. بازی شروع نشده تموم شد . بغض گلوم رو گرفت و از پل پایین اومدم .. اون بچه ها حق داشتن که ماشین هارو بشمرن .....!!!

چقدر بزرگه . چقدر وسیع . چقدر عظیم . در عین آرامش چقدر خروشان . چقدر بی کران . درنهایت چقدر زیباست . غروب دریا ؛ برروی قایق , برروی امواج رو میگم . خیلی قشنگه . بازم روی آب درحال حرکت دارم فکر میکنم . فکر فکر فکر . به دریا . آیا اونقدر که من دریا رو دوست دارم اونم منو دوست داره ؟ تا این فکر به ذهنم خطور کرد قایق تکان شدیدی خورد و موج بزرگی از کنارم رد شد .. آره .. دریا فکر منو میخونه . حرف دلم رو هم میشنوه بی آنکه بگم . منم حرف دریا رو دارم میشنوم که منو فرامیخونه . منو دوست داره . همه رو دوست داره . ولی چرا من جرات ندارم که بهش ثابت کنم منم دوستش دارم ؟ .کمتر آدمی دیدم که جرات داشته باشه همون طور که دریا دوستش داره دریا رو دوست داشته باشه . ولی شاید من بتونم ! شاید بتونم از دریا کمک بخوام .می خواستم جایی رو نشون بده که پرنده ها تنها پرواز نکنن . پرنده ها زیاد باشن . پرنده ها عاشق باشن . آخه دریا خیلی بزرگه و همه جا رو دیده .شاید بتونه کمکم کنه !!.. گوش کردم ببینم دریا چی میگه . آره .دریا به حرفهام گوش میکرد. دریا میتونست کمکم کنه . ولی گفت باید بهش ثابت کنم که دوستش دارم . دیگه به ساحل رسیدیم و صدای قشنگ دریا هم در میون صدای وحشتناک ترافیک خیابون محو شد .چشم از دریا بر میدارم و به آسمون ساحل خیره میشم . وای . نه . خدای من . بازم یک پرنده داره پروازه میکنه .همش یک پرنده یک پرنده یک پرنده .. پس کجان این همه پرنده ؟؟.. مثل همیشه تنها . توی آسمون به این بزرگی تنها پرواز کردن خیلی دردناک هست . سرم رو روی دستام میذارم و فکر میکنم .....!!!

چقدر تاریکه .. مثل همیشه تاریک .. نور ضعیف چراغ خواب سو سو میزنه .. توی اتاقم هستم و به حرفهای دریا فکر میکنم ..یعنی واقعا اون میتونه منو به آرزوم برسونه ؟ . شک نکن که میتونه . به خودم جواب دادم . ولی من چطور بهش ثابت کنم دوستش دارم ؟ خیلی سخته . قبل از خواب سقف اتاقم رو نگاه کردم . مثل همیشه باز هم سایه ی یک پرنده ی تنها رو دیدم ..مدت هاست که شبها سایه اش روی سقف اتاقم می افته .یه کم بهش نگاه کردم تا خوابم برد .. بازهم همون خواب همیشگی رو دیدم .. مدتی است که این خواب رو میبینم .. توی بیابونم ..تشنه . تشنه . تشنه ..یک سراب از دور بهم چشمک میزنه و منم مثل همیشه دنبالش میدوم . اما هیچ وقت بهش نرسیدم ..این بار توی خواب خیلی تندتر دویدم . خیلی به سراب نزدیک شدم . وای . چقدر نزدیک . چقدر تشنه .. چند قدم مونده به سراب.. نه .. نه .. سراب به دریا پیوست ..بازم نتونستم بهش برسم ...حتی آسمون توی خوابم هم یک پرنده داشت و باز هم مثل همیشه ....!!!

سحر شده .. منم بیدارم .. دارم به خواب دیشب فکر میکنم ... چقدر تشنه ام .. فکر کنم که تعبیرخوابم رو پیدا کردم .. تعبیر همه ی دردهام رو ..همه ی دوری ها .. همه ی زجر ها .. تعبیرش رو پیدا کردم ..هوا نیمه روشنه .. امروز خورشید به خاطر من یه کم معطل میکنه .. سریع از خونه میام بیرون به طرف ساحل .. حتی برای کفش پوشیدن هم وقت نذاشتم . جایی که میخوام برم احتیاجی به کفش ندارم .. وای خدا . صبح زود پابرهنه رفتن توی خیابون چه کیفی میده . تاحالا بهش فکر کردین ؟ .. نه ..کسی به این چیزها فکر نمیکنه .. مثل همیشه .. دریا رو که دیدم به طرفش شروع به دویدن کردم .. خیلی مشتاق بودم .. اونم با چند تا موج سهمگین به من خوش آمد گفت .. دریا میدونست که من واسه چی اومدم ...روبروی دریا ایستادم ..لذت خیس شدن پاهام رو با تمام سلول هام حس کردم ... یه کم جلوتر رفتم .. جلوتر ..دریا با امواج قشنگش راه رو برام بازمیکرد .. برای آخرین بار برگشتم و به شهر نگاه کردم .. با همه ی پرنده های تنها خداحافظی کردم .. باز هم جلو تر .. باید ثابت میکردم که دریا رو دوست دارم .. باید میرفتم به آغوشش تا نهایت .. دیگه پاهام رو زمین نبود ..وای .. چه امواج خروشانی .. دریا چقدر منو دوست داره .. چند بار رفتم به اعماق و باز هم اومدم روی آب ... دریا فهمیده بود که چقدر دوستش دارم ...اما پس پرنده ها کجان ؟ ...دیگه داشتم خسته میشدم...دیگه هیچ طاقتی برام نمونده بود.. تن خودم رو به امواج سپردم ..برای چندمین بار رفتم زیر امواج سهمگین دریا .. میدونستم که این آخرین باری هست که میام روی آب ... به آسمون نگاه کردم ..اون دور دورها , همون جایی که خورشید داشت یواش یواش طلوع میکرد ؛ همون چیزی رو که آرزوش رو داشتم دیدم .. دو تا پرنده که کنار هم , عاشقونه به طرف ساحل بال میزدن ..چه زیبا بود ...آخرین توانم رو توی حنجره ام جمع کردم و فریاد زدم : ممنون دریا .. رفتم زیر آب...

خورشیدکهبالا اومد من اون پایین ها بودم ......................................... یا حق !!

می خواستم این شعر رو توی وبلاگم بنویسم اما زیاد مناسب ندیدم ..

عکس های عروسی زیبا بروفه      يک   دو    سه     اين يکی فقط بالای ۱۸       

عکس های عروسی نیما خط قرمز     يک   دو    سه   چهار  

عکس های ازدواج مجدد لیلا فروهر      شماره يک       شماره دو

/ 28 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
azadeh

آفرین موفق باشی قربونت

elaheye mehr

سلام اگه وبلاگ من شاده علتش اينه که حدود چند ماهی هست که من يه کم روحيه ام خوب شده می تونی سر به آرشيوم بزنی تا به اندازه ۳ سالی که نوشتم غم ببينی..... اگه اذيت می شی هم سر نزن من ناراحت نمی شم من وبلاگت رو دوست دارم و سر می زنم...

صبا

سلام از ديدن وبلاگ قشنگت خيلی خيلی خوش حال وخوش وقتم مطالب زيبا وجالبی داشت اميدوارم بيشتر وبيشتر موفق باشی باز هم عکس های جالب بزار ممنونم دوست شما صبا

leyla

باز هم سلام اميد خان وبلاگ با حالی داری مطالب جالب و خوندنی زيادی توش هست که ادم می تونه ازشون استفاده ببره عکسهای قشنگی گذاشته بودی باز هم منتظرم

صبا

من با نظر آرش موافقم نظروديدت نسبت به زندگی يه جور خاصيه طوری که مثل تو هست ولی خيلی کمه در هر صورت قشنگ بود من هميشه منتظر ديدن مطالب جديدتر از تو هستم هميشه همراهت صبا

dokhtareabry

سلام

dokhtareabry

salam matnet alie man bahat kamelan movafegham che chizaye jaleby gofty ghabele tahsine fekr nakony daram bikhody tarif mikonm!aslan dadash kheily matnet del neshin bood doost daram eena befresty be mailam albate age zahmaty nist barat dadash

sogol

سلام خيلی مطالب جالبی بود فقط حيف که من عکسا رو نتونستم ببينم اگر ميشه راهنماييم کنيد ممنون بای