نیمه شعبان.بازهم ثانیه ها سرد است

 در این شب قشنگ شعر و متنی رو براتون مینویسم که هر غروب تلخ جمعه که میاد حس خوندنش فریاد از درو دیوار فریاد میزنه..امشب شب قشنگیه اما امشب هم ثانیه ها سردند..لحظه ها مرده اند..صدایی نیست..شعله ایی نمیسوزد..چشمها خاکی است..قلبها آجری..بال ها کاغذی..خورشید ها رفتنی..تاریکی ماندنی است..دل ها مردابی است..نگاه ها اسیر زنجیر خاک و ....و.....و.... بگذریم...نیمه شعبان به همه ی دوستان ساحل مبارک

***  این روزها که میگذرد هر روز احساس میکنم؛ که کسی در باد فریاد میزند...احساس میکنم که مرا از عمق جاده های مه آلود...یک آشنای دور صدا میزند..آهنگ آشنای صدای او..مثل عبور نور  مثل عبور نوروز  مثل صدای آمدن روز است...آن روز که ناگزیر می آید...روزی که  عابران خمیده یک لحظه وقت داشته باشند تا سر بلند باشند و آفتاب را در آسمان ببینند...روزی که این قطار قدیمی در بستر موازی تکرار..یک لحظه تا بی نهایت توقف کند...تا چشمهای خسته خواب آلود...از پشت پنجره تصویر ابرها را در قاب و طرح واژگونه جنگل را .. در آب بنگرند....

آن روز..پرواز دستهای صمیمی در جستجوی دوست آغاز میشود...روزی که روز تازه پرواز ..روزی که نامه ها همه باز است..روزی که جای نامه و مهرو تمبر..بال کبوتری را امضاء کنیم.. و مثل نامه ایی بفرستیم...صندوقهای پستی آن روز..آشیان کبوترهاست....روزی که دست خواهش کوتاه..روزی که التماس گناه است..و فطرت خدا در زیر پای رهگذران پیاده رو بر روی روزنامه نخوابد و خواب نان تازه نبیند....روزی که روی درها با خط ساده ایی بنویسند :تنها ورود گردن کج ممنون...و زانوان خسته مغرور..جز پیش پای عشق با خاک آشنا نشود...و قصه های واقعی امروز..خواب و خیال باشند..و مثل قصه های قدیمی پایان خوب داشته باشند..

روز وفور لبخند...لبخند بی دریغ..لبخند بی مضایغه چشمها...آن روز..بی چشمداشت بودنه لبخند ؛ قانون مهربانی است..روزی که شاعران ناچار نیستند در حجره های تنگ خود .. لبخند خویش بفروشند..روزی که روی قیمت احساس..مثل لباس صحبت نمیکنند.....!!!!! پروانه های خشک شده  آن روز...از لای برگهای کتاب شعر پرواز میکنند..و خواب در دهان مسلسلها خمیازه میکشد..و کفشهای کهنه ی سربازی در کنج موزه های قدیمی ..با تار عنکبوت گره میخورند...روزی که توپها در دست کودکان از باد پرشوند..روزی که سبز؛زرد نباشد..گلها اجازه داشته باشند هرجا که دوست داشته باشند بشکفند...دلها اجازه داشته باشند هرجا که نیاز داشته باشند بشکنند..آیینه حق نداشته باشد که با چشمها دروغ بگوید...دیوار حق نداشته باشد بی پنجره بروید..

آن روز..دیوار باغ و مدرسه کوتاه است...تنها پرچینی از خیال در دوردست  حاشیه ی باغ میکشند..که میتوان به سادگی از روی آن پرید..روز طلوع خورشید از جیب کودک دبستانی  ..روزی که باغ سبز الفبا ..روزی که مشق آب؛عمومی است..دریا و آفتاب در انحصار چشم کسی نیست...روزی که آسمان در حسرت ستاره نباشد..روزی که آرزوی چنین روزی محتاج استعاره نباشد...

ای روزهای خوب که در راهید..ای جاده های گمشده در مه...ای روزهای سخت ادامه ..از پشت لحظه ها به در آیید...ای روز آفتابی .ای مثل چشمهای خدا آبی....ای روز آمدن..ای مثل روز ،  آمدنت  روشن..

این روزها که میگذرد هر روز..در انتظار آمدنت هستم..اما...

اما..با من بگو که آیا من نیز..

در روزگار آمدنت هستم...؟؟؟؟؟؟

6akf7lx.jpg

/>

/ 105 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارنستو

گفته بودی شيب اسياب يعنی چه اين نام يک محلی در دهی بوده به نام دولت اباد که پدران ما زندگی ميکردن و گويا يک اسياب خيلی قديمی قبلها در ان محل بوده از اين حساب اونجا رو شيب اسياب ميگفتن . البته الان ديگه دولت ابادی هم وجود نداره چه برسه به اسياب و شيبش

آدم برفی

سلام ممنون که به من سر می زنی . خيلی خوشحالم می کنی ... می خوام بگم .:تو بيشتر برای من دعا کن من به دعای تو اعتقاد دارم چون مثه من ادعا نداری ... خيلی ناراحتم .ديشب ... .................................. ............................. ....................... برام دعا کن

بهروز مدرسي

سلام دوست عزيزم . خيلی ممنون که با انتقاد درست و اساسی ، يكي از نقاط ضعف سايت حقير رو بيان فرموديد . و من از شما بابت اين تذكر و راهنمايي قلبآ سپاسگزاري مي نمايم . اما پاسخ شما : دوست عزيز به قول شما اكثر مردم از اصطلاح هاي رايج پروازي و فني آگاه نيستند . ولي اگر مطالب گذشته سايت حقير رو خونده باشي بار ها صداي ناله من از دست اديتور سايت ام به آسمان رفته است . من اوايل در مقابل هر واژه پروازي ، اصل نام را در پرانتز به لاتين مي نوشتم . اما بعد از پست كردن مي ديدم كلمه لاتين يا به اول سطر رفته يا به آخر آن و يا پاك شده است !! شما در همين پست آخر من توجه كنيد .. بعضي جاها به رنگ مشكي و خطوط پاراگراف ها در يك رديف به پايان نرسيده اند ؟ من به شرفم سوگند همين مطلب آخر را ۵ بار پست كرده و هر بار به دليل اشكالي آن را پاك نمودم .!! شايد اصلآ باورت نشه من ديروز از ساعت ۷ بعدازظهر نشستم پاي گامپيوتر و ساعت ۵ صبح فرداش كارم تمام شد . نويسنده مطلب از ژاپن خوابيد و بيدار شد كه سر كار بره ولي ديد من هنوز جي ميل ام روشن است و در چت نوشت نخوابيدي ؟ گفتم نه ؟ سايت داره اذيت مي كنه !! تازه مطالب دوستم روي ورد حاضر بود

نازنين

سلام امید آقای مهربون خب بازم دونه دونه اونایی که جواب دارم براشون 1- آذری ها...خب شما حدست در مورد من درست بود... یه آپدیت واسش دارم که فردا میذارم 2- واسه کامنت هم بخاطر خودت گفتم که واست دردسر ساز نشه! ملت جنبه ندارن! (اکثرا)! وگرنه حساسیتی نسبت به تاییدش ندارم 3- چرا مسنجر دارم! چشم ایشالا دفه ی بعد... ولی کامنتی یه فاز دیگه میده! مثلا ذوق زده میام مدیریت بلاگم که ببینم چی نوشتی 4- منتظر 31 شهریور خواهیم ماند.

نازنين

5- واسه دیسکو اینا هم... راستش نمیدونم چی بگم... مرسی ازینکه بهم امید میدی... اما خب عنوانش گشتم نبود نگرد که نیست منظورم یه همراه و رفیق بود... خیلی گشتم و تلاش کردم ولی خب تا الانش که خبری نبوده! 6- واسه نماز و اینا... تو دلم ذکر نگفتم چون دلم واسه جا نماز تنگ شده! نفس عمل که راستش بهونه س... بت پرستا هم نفس عمل مد نظرشون بود... ولی خب فعلا که من به اسلام از نوع بت پرستی دوباره رو آوردم تا ببینیم خدا چی میخواد :)) البته این رو آوردن هم آرامش خوبی به من داده! سر وقت خوندن چه حس قشنگیه... آخ من یه ماجراهایی داشتم با ادیان که خودش یه کتابه! یه بار زرتشتی شدم! یه بارم مسیحی شدم و با یه کشیش در تماس بودم... ای خدااااااااا از دست این نازنین دیوونه که چیکارا کرده :))))

نازنين

سلام احوالم که خراب... شما چطوری اسم قشنگ؟ 1- مطالب این صفحه رو اولین بار که اومدم کامل خوندم! خوشحالم که درکم میکنی. واقعا این وضعیت غیر قابل تحمله... 2- پادکست... والا خودشون این اسم رو روش گذاشتن! بخدا من تقصیری ندارم! اینم سایتش خودت ببین http://cast.ir... اینم شکل انگلیسی padcast 3- واسه کامیون پرده رو تشخیص دادم چون سوار شدم تا رانندگی کنم... جلوی ماشین رو هم نمیتونستم ببینم (از بس بلند بود)... خیلی هم ناراحت و عصبانی از دست بابام 4- باحالا بایدم دوستای باحال داشته باشن (کاپیتان) یه دنیا ممنون از اینکه وقت میذاری و بهم سر میزنی... در آرامش باشی...

دختر آسموني

براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم من و تو و خيابون... سه تايي زير بارون ...انگار همين ترانه رو مي خونديم شونه به شونه هم...زير بارون نم نم...تو خود شب تو كوچه ها مي مونديم اسم تو بود رو لب من...قلبا با هم يكي بودن...تنها مو ندم. حالا تو بارون...از تو خوندم توي خيابون...تو شب بي ستاره...تنها شدم دوباره...چشماي من چشماتو كم مي ياره...من وترانه تو...دل و بهانه تو... سلام آقا اميد. طاعات و عباداتت قبول باشه. ممنونم كه بهم سر زدي. بابت اون كامنت عذر مي‌خوام. اميدوارم كه از لحن تند من ناراحت نشده باشي. روز خوبي داشته باشي. باباي.

نازنين

ايشالا دليل اين نبودنت خير باشه اميد خان