دوباره شليک کن..دوباره

دوباره شليک کن..دوباره

گاهی وقتها میشه پشت یک نمای خشمگین اثری از عشق دید..گاهی وقتها میشه از نقاب غضب آلود کلمات عبور کرد و به ماورای آنها رفت..گاهی وقتها میشه پشت هر خشمی ؛ نفرت را جستجو کرد.. گاهی هم خشم نمادی از محبتی عمیق میشه... بعضی وقتها میشه خشونت را به کلماتی آسمانی ترجمه کرد... گاهی وقتها میشه به خشم به چشم دیگه ایی نگاه کرد... چرا نباید در پشت یک خشم بی نهایت ؛ لطافت و زیبایی یک گل سرخ را جستجو نکرد ؟ ...چرا همیشه نفرت و زشتی خود را در سایه ی خشم پنهان میکنند ؟..آیا نمی توان از خشم تعبیری لطیف داشت ؟..هرچند در کنار هر خشمی ؛ نفرتی ناپیدا در حال ظهور است اما آیا نمیتوان در تفکر خود سایه روشن های نفرت و زشتی را از نقاب خشم زدود ؟...خشم مفهومی است در درون همه ی انسان ها...گاهی بیدار است و گاهی خاموش..بیایید این بار به خشم خود فراتر از آنچه شایسته ی سرکوبی است نگاه کنیم..یک بار به خشم خود با نگاهی لطیف بنگریم.. یک بار خود را در آینه ی خشم خود ببینیم....!!!

 نه.هرگز ..هرگز

من نخواهم رفت..هرگز نخواهم رفت

و درست همین جا خواهم ایستاد

خاموش خواهم ایستاد در میان شعله هایی خاموش

خواهم ایستاد استوار؛ تا زمان نابوی؛ تا زمان خاموشی

و تو....

دوباره مرا هدف قرار بده..دوباره بزن

من ایستاده ام..هنوز ایستاده ام

همه ی گلوله هایت را خواهم گرفت..همه ی گلوله های سرخ تورا

و به سویت بر میگردانم

همه ی آنچه به من زدی

روزی برمیگردند ..تورا در میان خواهند گرفت..تورا شکار خواهند کرد..

همه ی گلوله ها.. همه ی گل های سرخ تو

نه هرگز.. هرگز

من نخواهم رفت..هرگز نخواهم رفت با گلوله ای در پشت

و درست همین جا خواهم ایستاد..با گلوله ای در پشت

و تو..

امتحان کن..دوباره به من شلیک کن

روی پای خود می ایستم..

گرفتار..فروخته شده .. با گلوله ای در پشت

و تو..

بدانکه زبان در کام میگیرم

حال دیگر سازشی در کار نیست..

اینک قلبم به شکل دیگری ضربان دارد

اینک...

اینک غول خفته ای بیدار است..

و تو.........!!!

باز هم شلیک کن..من هرگز نخواهم رفت......!!!!

برداشتی آزاد از شعر *دوباره مراهدف قرار بده* اثری از  ( جیمز هاتفیلد)

 

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

بنظر من در شعر هاتفیلد منظور از « گلوله های سرخ » نه آن گل سرخی است که به لطافت و زیبائی آن اشاره کرده است .اینجا گلوله سرخ نمادی است از نفرتی عمیق، آتشین و شعله ور که میسوزاند و نابود میکند . جیمز در شعر خود ظلم را موقتا می پذیرد و به خود وعده انتقام در آینده را میدهد. آنجا که میگوید : « همه گلوله هایت را خواهم گرفت..همه گلوله های سرخ تو را . و به سویت برمیگردانم همه آنچه به من زدی.» ممنون که به نظر نسبتا طولانی من توجه کردی عزیز.

آفتاب

مفاهیم نوشته هات آنقدر عمیق بود که باید لباس غواصی بپوشی تا به عمق آن پی ببری . تازه اگه کوسه ها درسته قورتت ندهند . بابا یه کم پایین تر از کلاس ما حرف بزن ببینیم چی داری میگی .

saba

سلام امید عزیزم سلام همه بهانه بودنم سلام ساحل نشین دور از دیدم چه بگویم چی نظر بدم که تمامه قدرت و توانایی نوشتنم در برابره یک جمله تو حقیرو پسته نمی دونم چه طوری مینویسی ولی اینو می دونم که هر چه از دل براید لاجرم بر دل نشیند نوشته هات از وجود و قلب بی نهایت مهربونت سرچشمه می گیرند کاش می تونستم لحظه ای مثل تو باشم دلم پر از حرفه مثل همیشه روزگار دلم مثل صفحه شطرنجه خونه های سفیدش دل تنهامه که بی تو بودن براش شکنجه است و خونه های سیاهش بختمه که بی دور از تو بودن رو تحمل میکنه حتی نمی دونم الان چی دارم مینویسم به خدا می سپارمت همون خدایی که تو رو به این زیبایی آفرید همون خدایی که سبزترین روح آسمونی رو به تو داد تا اطرافیانتو در بیکرانگی اون سهیم کنی سرافراز سربلند پیروز و مثل همیشه آسمانی و پاک بمونی دوستت دارم.......

مجتبي

سلام! متن و شعر قشنگی بود. من هم به روزم يک سر بزنيد خوشحال ميشم.

سراب عشق

گفتم به نهان با تو ، از هجر چه مي گويي.. اينك كه تو آغاز و ، فرجام دلم گشتي.. گه گاه در انديشه ، رخسار تو مي ديدم.. فرياد كه رخسار ، مادام دلم گشتي.. ديگر مرو از پيشم ، مهمان دل ريشم.. پيش آي كه چون شهدي ، در جام دلم گشتي.. پايان رهي بوديم ، زين راز شديم آغاز.. بر بال دلم بنشين ، پرواز دلم گشتي.. اين راز مگو زنهار ، با بي خبران اغيار .. گنجينه به دل بسپار ، همراز دلم گشتي.. چون زمزمه اي گشتم ، كارام دلت باشم.. آرام دلم بردي ، فرياد دلم گشتي.. استاد بدم چندي ، در مكتب من بودي.. اين رابطه وارون شد ، استاد دلم گشتي.. اكنون كه بشد اينسان ، آباده ما ويران.. در كوي پريشاني ، ميعاد دلم گشتي.. گفتي كه به شب ها خواب ، از ديده گريزان شد .. من خواب دلت گشتم ، بيدار دلم گشتي.. گفتي كه دوائي كن زين زخم دل ما را.. درمان دلت گشتم ، بيمار دلم گشتي.. گفتم نفسم درماند ، آهسته نما اقدام.. گفتي كه توئي راكب ، افسار دلم گشتي.. از مهر چه مي خواهي ، اي تشنه اين چشمه .. انكار همي بودم ، اقرار دلم گشتي.

سراب عشق

سلام عزيز گرامی ..ممنونم از حضورتان . صد در صد سعی بر آن دارم که اين پيرامون را توسعه دهم و همواره با قلمی نا چيز اندک کلماتی در باره زندگی آن حضرت بنويسم . اميدوارم هميشه حضور مهربانتان را در وبلاگم لمس کنم .(( گفتي كه مرا درياب ، اي تاب و توان دل.. من تاب دلت گشتم ، بي تاب دلم گشتي.. من فاتح دژهاي ، دل هاي كسان بودم.. تو فاتح يكتاي ، ابواب دلم گشتي.. آنگاه كه پيوستند ، جان من و تو در هم.. آفاق دلت گشتم ، الهام دلم گشتي.. گفتي كه برفت از دست ، آرام و قرار دل.. آنگه كه شراب هجر ، ، در جام دلم گشتي.. ))

سراب عشق

اين راز مگو زنهار ، با بي خبران اغيار .. گنجينه به دل بسپار ، همراز دلم گشتي.. چون زمزمه اي گشتم ، كارام دلت باشم.. آرام دلم بردي ، فرياد دلم گشتي.. استاد بدم چندي ، در مكتب من بودي.. اين رابطه وارون شد ، استاد دلم گشتي.. اكنون كه بشد اينسان ، آباده ما ويران.. در كوي پريشاني ، ميعاد دلم گشتي.. گفتي كه به شب ها خواب ، از ديده گريزان شد .. من خواب دلت گشتم ، بيدار دلم گشتي.. گفتي كه دوائي كن زين زخم دل ما را.. درمان دلت گشتم ، بيمار دلم گشتي..

سراب عشق

کوچ عاشقانه ی تو.. لحظه ی شکستن من.. خلوت شبانه ی من.. تا همیشه از تو روشن.. از غم نبودن تو .. گریه کردم تو ندیدی. حق حق تلخ صدامو.. تو نبودی نشنیدی..

سراب عشق

سلام عزيز مهربان .. منظور من از سراب و عشق اين است که ما انسانها هنوز کاملا به عشق واقعی افلاکی دسترسی نداريم و در سراب عشق دست و پا ميزنيم .. اميدوارم با اين خلاصه کوتاه ذهنيت شما را برای دريافت معنی نام وبلاگ آماده کرده باشم . حضورتان سبزتر از زبرجد و سندس بهشتيان .. بيادتم .

ارتميس

انتخاب های خوبی داری مهربانم برات ارزوی سر بلندی دارم باييييييييييييييييييييييی