بهار خاکستری..

 

   اصلا بهار قشنگی نیست...خیلی وقته که از بهار خاطره ی خوشی ندارم..این بهار هم مثل همه بهارهای دیگه..دلم میخواد زودتر تموم بشه و به تابستون داغ برسم..تابستون رو بیشتر دوست دارم...

چقدر قشنگه...وقتی آروم آروم از کنار ساحل میگذرم..خیلی ها هنوز خوابن...اما خورشید همیشه سروقت بیدار میشه..هر روز صبح خیلی زود به هم سلام میکنیم..چقدر قشنگه..وقتی از پشت جزیره  هرمز درمیاد خیلی سخت بشه نگاهش کرد...اما میشه برای چند دقیقه دریا رو دید که طلایی شده..انعکاس نور خورشید توی صبح روی امواج دریا صحنه ایی که هیچوقت واسم تکراری نمیشه..هیچوقت از زیباییش واسم کم نمیشه..حس میکنم اینجا قشنگترین جای دنیاست..چقدر این ساحل رو دوست دارم...چه دلنشینه..انگار از همه ی آدم ها به خورشید نزدیک ترم...گرمایی که تا چند ساعت دیگه همه ازش فراری میشن رو دوست دارم...حیف که بهاره و واسه من همه جا خاکستریه..

شب شده...یه شب بهاری و خاکستری...خیلی ها بیدارن و خیلی ها خواب..منم مثل همیشه جزو بیدارها...چقدر دلم میخواد بنویسم...اما از شانس من همه ی نوشته هام شده طناب دار که فقط خودمو خفه میکنه....شب های بهار چقدر تلخ هستن..اصلا انگار نمیخوان تموم بشن..صدای جیرجیرک از پشت پنجره اتاقم میاد...شاید یه نوسان تکراری باشه اما دقت که میکنم توی این سکوت چه آهنگ قشنگی میزنه...نمیدونم غمگین میزنه یا شاد..شاید بستگی به دل آدم داره...با اینکه بهاره اما وقتی فکر میکنم بازهم پیش خودم میگم چقدر این شب زیباست..چقدر این سکوت و نور ملایم چراغ خواب زیباست...چقدر زیبایی اطرافمون هست وسخت میبینیم...اصلا به سخت دیدن عادت کردیم..شاید هم مفهوم زیبایی رو بد فهمیدیم...زیبایی صدای شبانه یک جیرجیرک کجا و زیبایی یه قصر توی بالاشهر کجا؟؟.زيبايي انعكاس نور خورشيد صبحگاهی روی امواج دریا کجا و ...؟؟؟..دلم میخواد فکر نکنم و فقط به صدای جیرجیرک گوش کنم اما نمیشه...افکار مثل یه روزنه ی آب که هر لحظه بزرگتر میشه وارد مغزم میشه..حس میکنم سرم داره میسوزه...تازه یادم افتاد این شب یک شب بهاریه..

یه صدایی تو گوشم میپیچه..تو بدون اونا هیچی نیستی..هیچی..!!

حس میکنم بیدار شدم...حس میکنم خیلی وقته خواب بودم...وقتی که چشمامو بسته بودم و زندگی میکردم..اما حالا فکر میکنم دیگه فرصت زندگی کردن تموم شده..حتی دیر هم شده..حالا زمان زندگی ساخته....فقط با دستهای خودم....تنبلی ام میاد..مثل اون روزهایی که دیراز خواب بلند میشدم و خودمو میزدم به مریضی و هرجوربود از مدرسه رفتن طفره میرفتم...درسم خوب بود و همیشه نمره هام عالی میشد..اما امروز اگه تنبلی کنم حتما مردود میشم....توی همین افکار یکی میاد منو میبره..جاییکه یادم نیست کجا بود..!!

مثل همیشه..ساعت شش و نیم صبح...آخ که چقدر دوست دارم بخوابم..اما نه...توی صد سال دوم زندگیم وقت برای خوابیدن زیاده..بلند میشم..مثل همیشه..این روزها چقدر داره تکراری میشه..مسیرها..حرف ها...کارها..درس ها..همه تکرار...اما.. جلوی میزم می ایستم...کتابم رو برمیدارم..دستم نا خوداگاه میره سمت سویچ ماشین اما..نه...پرتش میکنم یه گوشه..دلم میخواد قدم بزنم..دلم میخواد روی پاهای خودم راه برم...تنها چیزی که توی این دنیا مال خودمه پاهام هست.....پاهایی که باید روش وایستاد...وقتی هوای شرجی و رطوبت دم صبح رو تنفس میکنم میفهمم که سخته..اما..اما من دیگه راه افتادم...

حرف تازه ایی به خاطرم نمیرسد  

ورنه با تو حرف میزدم

من هنوز زنده ام..آفتاب پشت ابر مانده ام...

من در این سکوت

بارها برایتان شعر گفته ام..شعر خوانده ام

من خیال نیستم

هستم و هنوز

معتقد به واژه ی  زوال نیستم

حرف تازه ایی به خاطرم نمیرسد   ورنه لال نیستم

 

 

/ 65 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Bashir

سلام اميد جون.....خوبي داداشي....داداشي نيستي؟!..دلم واست تنگ شده.....ما دوست داريما!!....شماره جديد نمي نويسي؟!! شاد باشي

ابی فرفره

سابوليکوم. داشی کوجايی؟ نکنه زبونم لال آب بردتت...

Bashir

سلام اميد جون...خب مرسي كه اينقدر به من لطف داري.....راستش اون Price رو من فكر مي كنم نسبي باشه....در عين حالي كه افراط و تفريط نيست ميتونه يه نورمي باشه كه خود شخص با توجه به حد و ظرفيت خودش ميتونه مشخص كنه....بيشتر براي هر فرد نسبيه تا اينكه يه مقدار ثابتي باشه از نظر من..... خوشحالم كردي...اميدوارم كه بيشتر ببينيمت....

الهام

انرژي حياتي نيروي جاودان هستي چرا با اينكه نيروي با اين عظمت در درونمان داريم در رنج هستيم؟

ابی فرفره

سابوليکوم اولندش ما بلت نيسيم مث شوما زيات بنويسيم... سواتمون نمی کشه دويمن: شوما بيا تيرون.... ما نزدیک حمیدیم... ضمنن حمید درسته بابا شده اما باس تحویل بگیره. اون شیره پاک خوردس با معرفته. شوماره خونه رو باست اس ام اس می کنم راسی سهیل از روفقای قدیمیه.... البت شوما همه توی دل ابی فرفره جا دارین... یعنی می خوام بگم لینک بالا و پایین نره... همتون عقشه ما هسین... تنها کسايی که ميان نظر می دن تو و امواج دريا هسين ما دوست داريم....خيييييييييييييييييلی

الهام

سلام اميد ساحل نشين خوشحالم از مطالب وبلاگ خوشت آمده موفق باشی

ممد آقا

سلام سراب . قشنگ می‌نويسی . حال و هوای مارو هم تو نوشته هات ميشه پيدا کرد . وفای شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستری در دامن پروانه میریزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد خوش زی

کاکتوس

سلام داداشی. کاکتوس خان یا خانوم ؟ یادمه یه زمانی یه دوستی بهم میگفت : تو با همه دخترا فرق داری و حتی اسم و آی دیت هم با اونا فرق داره ! من مدتهاست که چت کردن و ترک کردم. نمی خوام برگردم به اون دوره.... موفق باشی

الهام

سلام شاه کليد بيداری روح

قصر

آن زمان که از آسمان هشدار می بارید غره و شیفته قدم نهادیم در جاده ی زندگی ! چندتا از پست هاتو خوندم قلم شیوایی داری موفق باشی[گل]