آيينه ی غبارآلود

 

هنوزم وقتی به گوشه ای اتاقم نگاه میکنم روی دیوار ساکت و بلند اتاقم میتونم آیینه ی همیشگی خودم رو ببینم..آیینه ایی که خیلی دیر به دیر میرم و توش نگاه میکنم..خیلی وقت بود نگاهی به این آیینه نکرده بودم..آیینه ایی که همیشه باهاش حرف میزدم..آیینه....دوست همیشگی من..اون هم داشت به دیوارهای تکراری اتاقم می پیوست..بااینکه با آیینه حرف زدن همیشه برام سخت بود..چون آیینه ها همه چیز رو میدونن..ولی بازهم رفتم پیش آیینه..خیلی  گرد و غبار وخاک گرفته بود..چهره ی خودم رو فقط از روی همین گرد و خاک ها میدیدم..وقتی گرد و غبار و خاک  رو کنار زدم و آیینه ام رو تمیز کردیم دیگه هیچ چیز توش دیده نمیشد..حتی خودم..داشتم فکر میکردم این بار به آیینه ام چی بگم..این بار از کدوم گوشه ی قلبم براش بگم که اون خبر نداشته باشه..توی همین فکرها بودم که صدایی شنیدم..صدای آیینه بود..آیینه ایی که بدون گرد و غبار چهره منو نشون نمیداد..آره..آیینه ی من بود..داشت با من حرف میزد..اون برام شعر میخوند..حس کردم آیینه ام اینبار جواب تمام شعرهایی رو خوند که از پشت گرد و غبار براش خونده بودم..<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

    من تمام قصه هام قصه ی توست

  اگه غمگینه...اگه غمگینه اون از غصه ی توست

   یه دفعه مثل یه اهو توی صحراها رمیدی

  بس که چشم تو قشنگ بود  گله ی گرگ رو ندیدی

دل نبود توی دلم     تورو گرگ ها نبینن

اونها با دندون تیز    تو کمین ات نشینن

الهی من فدای تو   چکار کنم برای تو

اگه توی این بیابون    خاری بره به پای تو

یه دفعه مثل یه پرنده   قفس عشقو شکستی

پر زدی تو آسمونها      رفتی اون دورها نشستی

دل نبود توی دلم    گم نشی تو کوچه باغها

غروب ها که تاریکه      نریزن سرت کلاغها

نخوره سنگی به بالت     پرت نشه فکر وخیالت

من تموم قصه هام قصه ی توست  

اگه غمگینه  اگه غمگینه     اون از قصه ی توست

یه دفعه مثل یه گل     رفتی تو دست خزون

سیل بارون و تگرگ     میومد از آسمون

بردمت تو گل خونه    که نریزه رو سرت

که یه وقت خیس نشه    یخ کنه بال و پرت

نشکنی زیر تگرگ       نریزه از تو یک برگ

من تموم قصه هام قصه ی توست

اگه غمگینه  اون از قصه ی توست

یه دفعه مثل یک شمع     داشتی خاموش میشدی

اگه پروانه نبود      تو فراموش میشدی

آره . پروانه شدم    که پرهام سوخته شه

که آتیش دل تو     به دلم دوخته شه

که بسوزه پر و بالم    که راحت بشه خیالم

دارم از تو مینویسم      تو که غم داره نگات

 اگه دوست داشتی بگو     تا بازم بگم برات  

اگه دوست داشتی بگو    تا بازم بگم برات

 

 

/ 56 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ريحانه

قدر آئینه بدانید چو هست نه در آن روز که آئینه شکست یه سرم به ما بزن یا علی

ساحل افتاده

ساحل افتاده گفت گر چه بسی زيستم هيچ نه معلوم شد آه که من کيستم سلام ساحل نشين نمی دونم تو هم از اسم ساحل همون هدف منو داری؟ ساحل نشين باشی

مرضيه

سلام خيلی قشنگ بود.....بازم بگو..... راستی روزت مبارک(ببخشيد دير شد) موفق باشی

شيطونک

سلام عزيز کجايی بابا چرا آپ نميکنی؟ دلم گرفت از بس هی اومدم ديدم آپ نکردی منتظرم موفق باشی بای عزيز

ريحانه

به نام خدا سلام من آپم تشريف بياری او ورا موفق باشيد يا علی

ابی فرفره

سابوليکوم منو سياست؟؟؟؟؟ اصن جوردر نی مياد... حال و احوالت چه جورياس؟ بيا سمت ابی فرفره

ارتميس

سلام عسلم عالی مينويسی ميدونی که پيش منم بيا باشه موفق باشی بايييييييييييييييييييييييی

گل سرخ

دل منم شده درست مثل اين آينه یک وجب خاک داره روش غوغا میکنه اما يه فرقی داره دل من بلد نيست شعر بگه اونم به اين قشنگی